خرید بک لینک

شعری دربارهی قهوه … آه
چه پیش پا افتاده
چه نخنما!
شعری که از قهوه بگوید …
گویی سیاستمداری که از وعدههای انتخاباتیاش

به هر حال اینجا هستیم
در دنیایی که
منِ درونمان را با قهوه و شراب و افیون و عشق بیرون میکشیم

.

جام شوکرانت را سربکش ونوشتن آغاز کن!

~ یوگِن مِلنیک | برگردان: آتنا مقدم

poemandcoffee01


برچسبها:

برچسب: نویسنده: نیما صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 9:01

سلام ... سال نو مبارک ...چقدر بده که هیچ کس دیگه وبلاگ نمی خونه ... دلم دوست های جدید میخواد ... کسایی که نشناسمشون و نشناسن منو ..که بتونم حرف بزنم و اونا بخونندد حرف بزنم و اونا نظر بدن ..بی ترس از اینکه میشناسن منو و حرفم همه جا می پیچه یا قضاوت میشم و نمیتونم دیگه راحت زندگی کنم .بگذریم یه سری تصمیمات برای سال جدید گرفتم که مهمترینش وزن کم کردنه .. میخوام پاییز رو جوری شروع کنم که انقدر برای نشستن و بلند شدن عذاب نکشم .. این همه تنم درد نکنه .. سرددرد نداشته باشم گزگز دست و پا نداشته باشم و انقدر در میانه راه احساس پیری نکنم ..کاش اینبار بتونم ... برام دعا کنید اگر کسی اینجا رو میخونه باید خودم رو نجات بدم .. بای سارای گمشده رو پیدا کنم .. حداقل باقی راه رو کمی راحتتر برم ...

برچسب: نویسنده: نیما صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 9:01

صفحه بندی